
باورم نشد که منظورت
پا زدن به هر چه من باشد
پیچک قشنگ دستانت
عاشق تبر زدن باشد
تف به ذات غیرتت ,حاشا!
حیف از آن گذشته آکم
مردی تو هم که ثابت شد
با همین لباس نا پاکم
باورم نشد که میخواهی
بدترین گناه من باشی
گم شو از مقابلم ,عمرا!
مرد دلبخواه من باشی
آفرین که آخرش له شد
زیر پایت منی که مغرورم
خیره میشوی به من انگار
وصله عجیب نا جورم
من تو بودم تو من و حالا من
بی تو ذره ذره میمیرد
من ,غزل,که عاشقم ,مردم
جای من را ترانه میگیرد