با قرض و قوله از این و اون
کلی خرج دوا و دکتر بابا شده بود
و کلی خرج ماشین داغون شده ای که نون یه خونوار و می داد
گوشه چادر مامانش و چسبیده بود
به دستای لرزون مامان نگاه کرد
داشت کنار گاری میوه فروش توی یه کیسه نایلون سیاه کهنه
میوه پلاسیده می ریخت , نگاهش و بالا کشوند
مامان آجیل نمی خری؟
برای چند لحظه دستای مامان بی حرکت موند
نگاش به سنگ فرش پیاده رو زل زد...
یهو نگاش و از زمین گرفت و دوباره با میوه ها ور رفت
نه عزیزم آجیل امسال خوب نیست اصلآ برای
سلامتی مضره برات تخمه می گیرم .
می دونست مامان داره دروغ میگه
درد عمیقش و میشد از رنگ پریدش فهمید . ساکت شد
به سنگفرش پیاده رو زل زد
خودش و شریک غم مامان می دونست
فهمید بزرگ شده
و حالا بعد از پونزده سال آجیل برای سلامتی مامان مضره
و یاداور تلخ اون روزا
مخصوصآ آجیل شب یلدا...
راستی یلداتون مبارک
شاد باشین
غزل بارانی